پرسشهاي متداول  •  جستجو  •  ليست اعضا  •  گروههاي کاربران   ثبت نام 
فرياد وحدت ، عدالت ، آزادی ودموکراسی
جاری بودن خون صدها هموطن ما ازطرف بنياد گرايان گماشتهً پاكستان وحملات هوايی كوركورانهً قوای خارجی درضمن تاسف باربودن، همهً وطنپرستانرا به اتحاد ومبارزه غرض نجات وطن ومردم ما ازاين همه غمها ومصيبتها فراميخواند. 
 مشخصات فردي  • پيامهاي خصوصي  • ورود 


 Support Status   Support Officer   Details   How to Contact 
On n/a n/a n/a
 فهرست فرياد وحدت ، عدالت ، آزادی ودموکراسی » بحث ها ونوشته هاي جديد درمورد مسايل مهم روز » چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم)
 رفتن به صفحه 1, 2  بعدي اكنون چهار‌شنبه Aug 20, 2008 10:03 am ميباشد 

 اين بخش قفل شده است و شما نمي توانيد در آن پست، پاسخگويي، يا حذف انجام دهيد.   اين موضوع قفل شده است و شما نمي توانيد آن را ويرايش كرده و يا به آن پاسخ دهيد. مشاهده موضوع قبلي :: مشاهده موضوع بعدي  
نويسنده پيام
پست تاريخ: يكشنبه May 04, 2008 10:10 pm    عنوان:  چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

جليل پرشور
مهمان







بخش دوم

چشم ديدها و نقاط نظرمن

درمورد :

جلسهً وسيع ترقيخواهان درهالند


ازآنجاييكه بيانيه ها ومقالات اكثريت قاطع ابراز نظر كننده ها درجلسهً وسيع هالند، درسايتهای انترنيتی نشر گرديده است؛ من ضرورتی به تكرار نشر وتبصره ً طويل پيرامون آنها نمی بينم . ازين رو با تذ كر اينكه در آن جلسه ، برعلاوه ً رفقا و دوستان نام برده شده دربخش اول اين گزارش ، به ذكر نام اين رفقا و دوستان ( فريدسياوش، شمس كشمی،سليم صابری، سرور منگل، فيض الله البرز، جليل پرشور، بصير كامجو ،آصف احمدی، داوود عزيزی ، نورمحمد سنگر،احمد شاه قادری ،راضيه شهرستانی، احسان واصل( خواندن پيام نهضت فراگير) ، خانم نسرين منصور،عطا الرحمان تقصير( خوانش شعر) دكتور شفيقه رزمنده، بانو پروين منصور،بانو اميليا اسپارتك،خانم نوريه باركزی ، حسن ضمير) كه هركدام ايشان نيزصحبت وابراز نظر كردند وذوات آتی ( فرهاد همدم، وحيد قدرتی ،نجيب الله مسير) نظريات وپيشنهاداتی به جلسه ارائه كردند .

قابل ياد آوريست كه رفقا ودوستان هريك: (ياسين بيدار ، صديق وفا ،جاويد جويا ، احمد شاه قادری ، حبيب منگل، امان الله استوار ، جليل پرشور ، صلاح الدين صميم ) درمورد ايجاد كميته ً كاری تحقق بخشندهً اهداف جلسه صحبت نموده وبعدا ً توافق نامهً كميسيون تدارك جلسه وقطعنامهً آن« كه متاسفانه هرگز به رای گيری گذاشته نشد ) ازطرف عدالقيوم ميرزاده وخانم نسرين مفيد به خوانش گرفته شد .ازآنجاييكه متن صحبت ها واسناد قبلا ً نشر گرديده است من به ذكر اسمای ابراز نظر كننده بسنده نموده وپيرامون موارد اساسی وكليدی مورد نظر وطرف توقع رفقا صحبت ومعلومات ارائه ميدارم.

قبل از پرداختن به اين مكلفيت، ضروری ميدانم تا تكرار نمايم كه : من باوجود خواندن ،شنيدن ودريافت بعضی پيام های انترنيتی مبنی بر محكوم كردن وبيحاصل شمردن جلسهً ( 19 اپريل) هالند ، اعلام ميدارم كه ازجمع شدن آن تعداد رفقا ودوستان ( كه متاسفانه درهر گزارش تعداد شان تغيير مصلحتی داده ميشو د) درزير يك سقف وبعد مدتها رقابت های ناسالم ودشمنيهای بی مفهوم وقابل محكوم كردن، حمايت بيدريغ خودرا از حضور بهم رسانيدن اين تعداد از رفقا ودوستان وطن پرست دراين جلسه وساير جلسات وگردهمآييهای از اين نوع ولو از طرف هر حزب وگروه وطن پرست وترقيخواه دعوت وسازمان داده شود، ابراز ميدارم وجلسهً هالند و آن جلسه ويا جلسات مماثل را به فال نيك ميگييرم . اميدوار هستيم تا ده ها هزارانسان دارای وجدان های آگاه وطنپرستی وعدالتخواهی صادقانه واحساس مسوليت ملی ، بيشتر ازين منتظر باقی نمانند ودست به دست هم داده ، خود ، راه مشترك ونجات بخش را بدون مشوره وقومانده های غير مفيد ، جستجو نموده ووحدت ويك پارچه گی شان را بازيابند ودراين روزهای جدا ً خطرناك وسرنوشت ساز برای مردم ووطن ما، نقش شان را به طور سالم وبا شجاعت وسربلندی ادا نمايند .

چرا، بايداز گردهمآيی ( 19 اپريل درهالند ) حمايت كنيم ؟

برای اينكه مهر وتاپهً تك حزبی نداشت. شيوه ها واساليب قوماندانيت نظامی وتحجر تشكيلاتی درآن به قوت هميشه گی ودايمی جلسات گذشته نبود. فضای جلسه از حداقل دموكراسی برخوردار بود واحزاب شامل كميسيون تدارك جلسه ، باوجود عدم برابری فاحش دركميت ونفوذ داخل وخارج وطن وموجود درجلسه( باوجود اختلاف شديد دركميت افراد تشويق كنندهً بعضی از سخن رانان) ازحق ابراز نظر يكسان برخوردار بودند. درآن جلسه ، برعلاوه ً منسوبين احزاب وگروه های دارای ريشه ً واحد( تعلق به حزب وطن ويا دموكراتيك خلق افغانستان) ، تعدادی از ديگر انديشان غير مرتبط با حزب ديروز وجمعی از ديگرفرهنگيان وفعالان سياسی مستقل وشخصيت های غير وابسته به تشكلات موجود رفيق ، ولی دارای سابقه وادعای حزبی بودن درشرايط فعلی ، باجمعی از منتقدين حزب وحاكميت ديروز ( ما) اشتراك داشتند .

جلسهً هالند، اگرچه با مهارت خاص وتدابير سنجيده شدهً سياسی ، جاگزين وبديل جلسهً وحدت حزبيها ، كه زحمات وسيعی درزمينه ً قناعت دادن تعدادی ازكادرها به ضرورت دعوت وسهم گيری فعال در آن به خرچ داده شده بود وتعداد بيشماری ازرفقا منتظر برگزاری و مشاركت درآن بودند، گرديده بود. اقلا ً توانست كه يك گام مهم ( اگرچه ضعيف وابتدايی)درجهت نزديكی رفقا وتغيير جو ملتهب بی اعتمادی بردارد وفضايی را مساعد سازد كه ياران ديرينهً رزم پيكار طولانی درراه سعادت وخوشبختی مردم افغانستان، درمحيط افسرده ساز ودلگير مهاجرت باهم ديدار تازه كنند وبعد سالها كشمكش وتبليغ وتخريب بيموجب عليه همديگر ، دركنار هم بنشينند وبرای رفع كدورتهای كه همه قربانی آن شده ايم ، روحا ً اندكی آماده شوند .

جلسهً نيروهای ( ملی ودموكراتيك ) به همه راهيان خسته وواماندهً ناشی از شكست دراماتيك حاكميت ديروز، به همه بيوطن شده ها ( نسل مهاجر ،سرگردان وبی اتفاق ) ومبارزين صاحب افتخار وعزت درداخل وطن ، اين اميدواری را به وجود آورده است كه بارديگر ميتوانند ، صفوف شان را منسجم سازند ، متحد گردند ودور آرمانها واهداف ملی ومترقی وطن پرستانه وعدالت خواهانه ، مطابق شرايط جديد سياسی وطن وجهان، حلقه زنند وجنبش نيرومند سراسری ودموكراتيكی را به وجود آورند كه متعلق به افراد واشخاص محدود امتياز طلب ، قوم گرا ، روزگذران، بهانه تراش و تسليم ترس ونا اميدی شده ً غير علاقمند به برگشت به وطن ، نباشد وكليه امور وفعاليتهای آن دركليه عرصه ها متعلق به مبارزين واقعی وطن باشد واساس كار آن با دموكراسی بنا يابد .

لذا، ميخواهم با تمام صراحت ، اجتماع سياسی ونسبتا ًوسيع الشمول اخيردرهالند را ( با وجود غيابت وكمبود حضور تعداد ديگری ازگروه ها ، حلقات وشخصيت های وطن پرست دموكرات وهمرزم) د رآن جلسه، علی الرغم تمام كمبودها ونواقص آن وبا وجود نشرنوشته ها وتحليل های محدود نگرانهً دوستان ، رفقا ومخالفين ، حمايت نموده وبه رفقای گرامی ايكه جايگاه ومقام تبارز انديشه واهداف شان درجلسه ، نسبت عدم حضور يافتن شان خالی بود، به عرض برسانم كه ازچنين محافل وگردهمآييهای رفيقانه بايد استفاده كنند وازتعصب بيجا وغيرمفيد درزمينه خود داری نمايند.هرگز نبايد توقع برده شود كه چرا، رفقا وهمرزمان ديروزما‌ به حقانيت آرمانها ، انديشه، عمل وآرزوها ی نيك هريك از سازمانها وحلقات حزبی مدافع حزب ديروز، به اساس اعتقادات وايمان گذشته، بدون متبارز ساختن ومطرح كردن مجدد آن اهداف ومكلفيت های موجود مان درقبال آن تفكر وتشكل واحد، دراين نوع جلسات وگردهمآييهای خورد وبزرگ ، اعلام همبسته گی وپيوسته گی نميكنند . متاسفانه ، بسا مبارزين وشخصيت های با تقوا وصادق حزبی ديروز، فعاليت شان را محدود به تماسهای تيلفونی وتماسهای انفرادی دراين عصر رسانه ها ومتوفر بودن وارزان بودن وسايل ارتباط جمعی ( تيلفون وكمپيوتر) خاصتا ً دراروپا وامريكا ، ساخته اند . پيشنهاد من اينست كه بايد، اين شيوهً ناكارآمد وفرسايشی را تغيير دادوبا تمام توان وارد ميدان عملی مبارزه گرديد تا هرانسان موافق ومخالف ،موجوديت وفعاليت علنی ومشهود مان را درك كند .

اخيرا ً، بايد به همه رفقاييكه هدف شان جمع شدن رفقا وياران ، زمينه سازی برای وحدت واتحاد وطن پرستانه، زير پاكردن قواعد ونورمهای خودساختهً يكه تازی ، خودمحوری ، كمزدن ساير ين ، ونقطهً پايان گذاشتن به دوريها وافتراقات كشندهً موجود دربين رفقا وسايرترقيخواهان است ، تدوير اين جلسه را تبريك گفته وبرای عملی شدن اهداف تبارزيافتهً محدود درجلسه ومجال انعكاس نيافته ً وسيع تروباقی مانده دردرك واحساس رفقا ودوستان شركت كننده وبيرون جلسه را ازطريق اتخاذ تدابير دلسوزانه، عملی وشفاف دموكراتيك ، آرزو ميبريم.

اميد است ، كميتهً ايكه عنقريب از طريق احزاب وشخصيت های مستقل به صورت سالم ودموكراتيك انتخاب ميگردد ، همه كمبود ها ، نواقص وناملايمات موجود ، ازجمله گفتگو وكنار آمدن باساير حلقات وشخصيت های موثر وطندوست را برای رسيدن به توافق نهايی وعملی مبارزات دادخواهانه ووطن پرستانهً مشترك ، برطرف نموده ووظايف حياتی واصلی اين هدف بزرگ را به درستی وبااحساس مسووليت ، انجام دهد ومادرزمانی نه طولانی، شاهد اتحاد وتوافق اكثريت شمول وطنخواهان وترقی پسندان دموكرات مردم دوست افغانستان باشيم.

كمبود ها ونواقص جلسه

جلسهً وسيع نيروهای ترقيخواه درهالند، مشكلات فراوانی نيز داشت كه پارهً ازآن كمبود ها را ازروی همسويی ونه دشمنی، غرض برطرف ساختن مشكلات ودرپيش گرفتن تدابير سالم ، برای عدم تكرارآنها درهر اقدام بعدی ، ياد آوری ميكنم.


1 : بايد اين جلسه درنوع خود دموكراتيك ترين جلسه می بود. تالاربايد با شعار ها ی مناسب نوشته شده به زبانهای زنده ً اقوام وطن خاصتا ً ( ازبيكی، تركمنی ، بلوچی ، پشه يی ، نورستانی واردو )و بارنگهای مختلف ( نه فقط با سه پارچه شعار سفيد( كه طرف استفاده برای كفن ومرده است و نهايتا ً سمبول تسليم طلبی وختم مقاومت است« نه برای ترسيم رنگ زنده گی وادامهً مبارزه » و غير معمول درجلسات احزاب وگروه های سياسی ترقيخواه ودموكرات وانقلابی ) مزين ميشد وبرخورد جلسه ً وسيع با موضع رسمی دولت كه ازبين زبانها فقط به زبانهای پشتو وفارسی ، زبانهای رسمی ميگويد، فرق ميداشت .

2 : دراين جلسه ، بايد سرودهای ميهنی و حماسی ، آنچنان شور وهيجانی را خلق ميكرد كه اثر وخاطرهً آن تا اعماق روح ووجدان هر شركت كننده اثر ميگذاشت وتا دوردستها به گوش سايروطن پرستان می رسيد وتاثير مينمود. نه آنكه بعد خسته گی راه ، خسته گی جلسه مزيدی برمشكلات ميشد وروحيهً تحمل نا پذيری وعدم گوش دادن به سخنرانيها را كه برای شنيدن آن ، شركت كننده گان جلسه، مسافات طولانی راطی نموده بود ند تقويه ميكردودركار جلسه اخلال به وجود می آورد.

3 : آيا، بهتر نبود كه اين جلسه دارای هيت رئيسه نميبود ويك نوع برخورد جديد دموكراتيك صورت ميگرفت كه همه شركت كننده ها خودرا دارای حقوق مساوی وكاملا ً يكسان درك ميكردند وبرداشت جديدی مينمودند كه همه امور به سوی خوبيهای هرچه بيشتر سير ميكند وبا كليشه گراييها وتفوق طلبيها ، وداع ميگردد. درغير آن اگر هيت رئيسه ضرورت بود، چه مشكلی به وجود می آمد كه اگرتعداد اعضای آن به كمتر ازنصف تقليل می يافت وآنها نيز به اساس انتخاب مستقيم شركت كننده ها ، برگزيده ميشدند .

4 : آيا، بهتر نه بود كه رئيس آن جلسه ً مهم را اعضای جلسه انتخاب ميكردند نه كميسيون تدارك. درغير آن اگر فرض بود تا رئيس از بين مسوولين احزاب كميسيون تدارك انتخاب گردد، آيا، بهتر نبود كه به جای سه رئيس دوريی وگروهی ، يك نفر شان كه درفن ادارهً جلسات مهارت ميداشت وسخنگوی مجموعی گروه ها ، احزاب وحتا شركت كننده ها ميبود ، نه منعكس كنندهً نظريات بی لزوم شخصی خودش ويا قسمی گروهش.

حتماً ، بايد قبول كنيم كه متناوب بودن رياست جلسه ، گواه زنده ً دموكراسی ورهبری جمعی درجلسه بود. آيا، انتخاب رئيس واحد دارای صلاحيت ولو به هر گروه ودستهً شامل كميسيون ويا خارج آن تعلق ميداشت ، به مراتب بهتر از تشتت وپراگنده گی وبی كنترولی يی نبود كه دردوران رياست سه گانه ً جلسه ، حاكم بر اوضاع بود ودرتشديد خسته گی وفرار افراد ازداخل تالار نقش منفی خودرا ايفا كرد.
كی ، ميتواند از ادارهً ناسالم ، منشهای فردی ، شعارهای بی لزوم وضعف كنترول جلسه يی به آن بزرگی وپركميت ترقيخواهان دارای سابقهً طولانی مبارزه وآشنا به تدوير همچو جلسات راضی باشد. چرا، دراين مورد دقت لازم قبلی صورت نگرفته بود وتدابير ضروری اتخاذ نشده بود.آيا، اگر يكی از سخنوران داخل تالار را ولو نماينده ومسوول كدام گروه نبود ، ازجمله اگر يكی از رفقای ( زن) سخنور را رئيس جلسه انتخاب مينمودند، آيا، آسمان به زمين ميخورد وخدای نا خواسته عزت ووقار كسی زير سوال ميرفت ويا نقض ديسيپلين سياسی وحزبی ميشد.؟ ابدا ً نی .!

باكمال تاًسف يكی از نقاط ضعف جلسه، قفدان رهبری سالم ومديريت بود كه بسا مشكلات را خلق كرد وعوارض جانبی منفی ايرا به وجود آورد كه برنتايج جلسه اثرات ضعيف سازملمومس خودرا تحميل كردوباعث هرج ومرجی گرديد كه تعدادی ازشركت كننده ها به جای نشستن بربالای چوكيهای شان دردهليز تنگ ويا نزديك چايخانه كه اساسا ً نبايد دروقت جلسات چای سرد وگرم توذيع ميكرد وبايد مسدود ميبود، به قدم زدن ميپرداختند وبه ندای روسای سه گانهً ( قوای ثلاثه) آقايان( رحمت الله بيژنپور ،خليل زمر وشفيق الله توده يی) اصلا ً گوش نميدادند.قوتمند بودن معنوی رياست جلسه ،برعلاوهً ادامه يافتن طبيعی وسالم جريان كار ، از قصه گك خوانيهای داخل جلسه ميكاهد وازاعلان تفريح های تحميلی وابتكاری ويا مجبوری درجريان جلسه ممانعت به عمل ميآورد.

دراين مورد ، پيشنهاد ميكنم كه در آينده بايد تلاش شود تا رئيس جلسه ، يك فرد سخنور ، صريح الادای كلمات و بيانگر اهداف دسته جمعی باشد واگر ازبين زنان انتخاب گردد موثريت بيشتر دارد . فراموش نكنيم كه ما با وجود ادعاهای هميشه گی مان درمورد تساوی حقوق زنان بامردان ، نقش آنها را ضعيف ميدانيم ويا كم رنگ ميسازيم.دراين زمينه دربخش مربوط صحبت خواهم كرد.

5 : از آنجاييكه درتبليغات پيرامون جلسه ً وسيع ازجمله در (اعلاميه و فراخوان كميسيون تدارك ودراسناد پايانی ) جلسهً وسيع از مشاركت نيروها وشخصيت های مستقل سياسی نام برده شده است، آيا، بهتر نبود كه دركار سكرتريت جلسه وكميسيون تدارك توافقنامه ، دونفر از مستقلين به اساس انتخاب آزاد خودشان مشاركت داده ميشدند ونقاط نظر شان را دراسناد تسجيل وانعكاس ميدادند. هم چنان قابل ياد آوری ميدانم كه اگر اعضای اين دو بخش نيز با رای علنی شركت كننده ها انتخاب ميگرديدند وسند توافقنامه نيز از حمايت آرای علنی شركت كننده ها برخوردار ميگرديد ،اعتبار بيشتر وقوت مزيد قانونی می يافت.

مجال ندادن به تعدادی از شخصيت های موثر برای ابراز نظر

درجلسهً وسيع هالند، شخصيت های مهم سياسی وفرهنگی حزبی ، دولتی وغير حزبی ديروز وفعال سياسی امروز اشتراك داشتند. دراين جلسه ، متاسفانه برای تعدادی از شخصيت ها كه از راه های خيلی دور مانند محترم دكتورسليم مجاز كه از جنوب امريكا آمده بودوزحمات فروانی را برای جمع شدن روشنفكران قبلا ً متحمل گرديده بود وهمچنان برای شخصيتهای اثر گذار وشناخته شدهً ديگری از جمله آقايان بشير بغلانی ، داكتر هارون اميرزاده كه مقالهً تحقيقی ای درزمينه تهيه نموده بود وهم چنان به محترم مجيد سكندری ، خوشه چين وتعدادی ديگر مجال سخن رانی داده نشد وبه سخن رانی آقای بصير كامجو با ثرعصبانيت ومخالفت چند نفر كه تحمل شنيدن تبديل نام افغانستان به خراسان را كه دربيانيه ً آقای كامجو گنجانيده شده بود نكردند، خاتمه بخشيده شد.

دراين زمينه ميخواهم باصراحت ابراز نظر كنم كه باوجود مخالف بودنم با هر نوع ابراز نظر هايی اينچنانی كه باعث برهم خوردن حداقل تفاهم باقيمانده دربين نيروهای تحول طلب جامعه گردد وباوجود عملی نبودن ومفيد ندانستن ابراز ومطرح كردن چنين نظريات درشرايط فعلی وطن تقسيم شده به اقوام ، مذاهب ، مناطق وزبانها ، نه ، به منافع وتعلقات اقتصادی واجتماعی ريشه يی وتلاش گروه ها وافرادی برای تعميق اين نوع اختلافات سود آور برای ستمگران وغارتگران داخلی وخارجی، بهتر ومفيد تر ميدانم كه شخصيت ها وسياست مداران درحد صلاحيت فكری طرف ادعا وشركت كننده درآن همايشی كه آن را نقطهً تحول تغييرات مثبت سياسی قلمداد ميكنند، تحمل شنيدن هر نظر وعقيده ً سياسی وملی را داشته باشند وازتحجر وبلند كردن تازيانهً تكفير سياسی برار خاموش كردن هيچ دوست، رقيب ، حريف وحتا مخالف ودشمنی درميدان سياست های آرام وجنگ عقل ومنطق ، استفاده نكنند. به برداشت من ، به آقای كامجئ بايد وقت داده ميشد تا سخنانش را بدون مداخله تمام ميكرد وآنگاه معقول ترين وبامنطق ترين فرد مخالف طرح نظريهً ايشان از جا بلند ميشد وبا منطق كوبنده يا اورا قناعت ميداد ويا شكست ميداد وپشيمان ميساخت. استفاده از ستون پنجم درچنين موارد با مبارزهً سالم سياسی درتضاد است ومارا ضعيف وانمود ميكند.

علاوه از آن بايد وانمود گردد كه مردم ما به مشكلات عظيمی مواجه اند كه طرح تبديل نام افغانستان به خراسان، ايجاد لوی پشتونخواه ، دعوای خاكهای مناطق غربی وشمالی ازدست رفتهً وطن ، چسپيدن بالای عمق تاريخی اين قوم وآن زبان وثابت كردن ريشه های تاريخی تباری وطول دوره هار حاكميت اين قوم وآن قوم ، نه تنها در شرايط فعلی خونين وفلاكت زده ً وطن بلكه هيچگاهی هيچ دردی را دوانميكند وشايد عملی شده نتواند. بگذاريد ، تا مردم ما اززير بارفقر ، جنگ وظلم واستبداد غارتگران داخلی وخارجی نجات يابند ، سطح دانش وفرهنگ شان درحد مطلوب ابراز عقيده ً آزاد ودموكراتيك رشد كند و خودشان قدرت تصميم گيری پيدا نموده بتوانند وآنگاه سرنوشت شان را ، تغيير نام وطن شان را ، ادغام اقوام سرحدات شرقی ، شمالی وغربی را با وطن فعلی ويا مدغم شدن خودرا با ساير اقوام در آنسوی سرحدات ، به اساس ارادهً آزاد ، منافع واقعا ً ملی ودموكراتيك خودشان نه به اثر تفتين وفعاليت های تخريبی استخبارات بيگانه وعوامل داخلی آنها ، برای تحقق اهداف جيوپوليتيك ابر قدرتها ، تعين كنند ورقم بزنند.

مرا عقيده بر اينست كه استعمال كلمات ركيك به آدرس آقای كامجو از طرف يكی دونفر درمدخل دروازهً ورودی تالار كه خود آنها به اين حرف من متوجه خواهند شد، دور از معيار های سالم و لازم اخلاق مترقی ،روشنفكری واهدافيست كه جلسهً وسيع نيروهای ترقيخواه ودموكرات درهالند به خاطر تحقق ويا پیريزی آن تدوير يافته بود.ميخواهم درضمن يادآوری نمايم كه عشق ومحبت با اخلاص در برابر تمام اقوام، زبانها ومردمان شريف وزحمت كش هموطن متكلم بهر زبانی كه آن را زبان مادری خود ميدانند، رسالت ودين وطن پرستانهً همهً ماميباشد. اما، وقتی دربرابرنظريه ای مبنی بر تغييرنام افغانستان ، حساسيت نشان ميدهيم ، به حكم مصالح ملی وتامين وحدت ملی باييست كه از شنيدن اشعار وترانه های ( دادپشتنو وطن ) ويا( ای سرزمين تاجكان ويا ترك تباران ) نيز خشنود نگرديم وبايد عليه كابرد آن ، مخالفت كنيم . من به دوستان ورفقاييكه حق داشتند تا درمخالفت با تغيير نام افغانستان به خراسان ( پيشنهادیهً غير قابل عملی وبدون خطر) آقای بصير كامجو ، ابرازمخالفت كنند، پيشنهاد ميكنم كه برای تامين عدالت ، برابری وبرادری وثبوت عدم جانبداری شان ازافكاربلند پروازانهً قومی ، ازطريق ابلاغيه ای سخنان بويگين ونفرت انگيزوكيل كوچيها درپارلمان را كه تمام اقوام غير پشتون وطن ما را ( مهاجر وساكنان غير بومی ) افغانستان خوانده است ودرصحبت بعدی نه تنها ابراز پشيمانی نكرده است بلكه مواضع قبلی تماميت خواهانه وضد ملی خودرا تحكيم مزيد نيز بخشيده است ، باصراحت محكوم كنند وصف شان را از چنين گروه های ضد ملی جدا نمايند .درغير آن اين خموشی را كه ادامهً ده ها مورد خاموشی سوال برانگيز ديگر( ازجمله درمورد مترادف دانستن واژهً افغان با پشتون) وغيره است ، بايد چه نوع تعبيير وتفسير كرد. وچطور افراد خموش دربرابر چنين سخافت ها، به خود حق ميدهند كه طرح زنده شدن خراسان را بدون دليل وبرهانی محكوم كنند. درجريان جروبحث های سياسی ، صدها مورد ومساله مطرح ميگردد كه بايد طرف مناقشه قرار گيرد . عصبانيت راه حل نيست.

من، نه از موضع زنده شدن دوبارهً قلمرو آبی وخشكه ً خراسان( كه محال است و غير قابل دسترسی) به اين عقيده هستم كه حق دفاع از زنده ماند ن ووطنی از خود داشتن، جز حقوق طبيعی تمام افراد جامعهً بشری ميباشد. پس درصورتيكه وكيل كوچيها وهمدستان پشت پردهً اوكه مردمان سرزمين هزاره نشين وطن ما ، كوچيها را غاصبين اراضی وممتلكات خود ميدانند ، ساير اقوام را بيگانه دانسته وجز مردم اصلی افغانستان نمی شمارند ؛برای اقوام ديگر ازجمله برای شخصيتهای مثل آقای بصير كامجو كه به قوم وزبان ديگری تعلق دارد ودروطن خودش به وسيلهً شخصيت(!) قانون گذار بيگانه ووارد شدهً مهاجر خوانده ميشود ، چه راهی برای ادامهً حيات آبرومندانه باقی ميماندجز آنكه برای بازگشت ويا زنده شدن ديروزی تلاش وابراز نظر كند كه در آن همه ساكنان فعلی اين وطن دارای حقوق يكسان گردند وهيچ كسی اصلی وفرعی ودرجه اول ودرجه دوم وسوم قيمت داده نشود. متاسفانه، ما كه افغانستان موجود را ازدست داده ايم ، بيوطن وبی خانه شده واسير دردهای سوزندهً مهاجرت هستيم ،نه تنها ما قادربه دفاع ازهمين جغرافيای موجود وطن نيستيم، بلكه دولت فعلی با لشكريان پرعدد خارجی نميتواند امنييت خودرا درپنجصد متری رياست جمهوری تامين كند، چه رسد به خراسان پهناور وپشتونخواه بی سرحد وهزارستان درلفظ ومقاله .!!!

اگر قرار است عليه تعصب وقوم پرستی مبارزه گردد . بايد عليه هر نوع قوم پرستی ، بلند پروازی ، تحجر قومی ، زبانی ومحلی – مذهبی مبارزه شود وافكار فاشيستی را درداخل وخارج وطن به طور يكسان محكوم كنيم. نميشود قوم پرستی خودرا حق طلبی وحق طلبی ديگران را حق تلفی بدانيم. اين نه انصاف است ونه بامعيار های جهانی حقوق بشر وراه ها ووسايل نيل به وحدت ملی مان، همسويی دارد.

آخر بايد صاف وصريح بگوييم كه چه فرقی بين ستمكشان ومظلومان پشتون ، تاجك ، هزاره ، ازبيك ، تركمن ، بلوچ ، پشه يی ، نورستانی ،سِك وهندو وساير اقوام عزيز وطن ما وجود دارد؟ طوريكه بين ستمگران وغارتگران اين اقوام وخونخواران جهانی غير مسلمان نيز فرقی موجود نيست. ماچرا بيمورد ابراز احساسات ميكنيم وبه ناحق دربين خود به دشمنيهای بيمورد ادامه ميدهيم. بسيار شايسته است كه مظلومان هر قريه اولا ً عليه گرگان محلی آدم خوار محل شان دست به كار شوند . نمی شود ظالمان ،خائنان وحتا مردمان شريف اقوام ديگر رابد گفت وتخريب كرد وبا خائنين وغارتگران هم زبان وهم قوم خود، همنواگرديد ويا درمورد خيانت ها ومظالم استخوان سوز شان از چشم پوشی كار گرفت. درحاليكه ، هربلست خاك وطن وهر انسان باشرف آن ، مال مشترك ما وافتخار همگانی ماست.

بااستفاده از فرصت ، ازجناب بصير كامجو نيز تقاضا ميگردد كه از برخورد تعدادی ازافراد درآن جلسه دربرابر خودشان مايوس نگردند ودرك وفهمی كه خود از آن نماينده گی ميكنند استفاده نموده دربدست آوردن وتحقق شعار ها واهدافی مبارزه كنند كه امكان عملی شدن آن موجود وبه نفع تمام مردم وطن باشد وبرمشكلات موجود چيزی نيفزايد. زيرا وطن ومردم ما درشرايط فعلی به هراتحاد واتفاقی ضرورت دارد كه بتواند از خونريزی مزيد زخمهای خون چكان فعلی جلوگيری نمايد.

واخيرا ًدراين بخش تبصره پيرامون جلسه متذكر ميگردم كه: بايد همه مسوولين گروه ها وشخصيت های مستقل به اين عقيده رسيده باشند كه تحمل تدوير همچو جلسات ، بارديگر درهيچ نقطهً از هالند ، برای رفقا ودوستان ساكن درسايركشورهای اروپايی ( شايدبه جز كشورها ومناطق همسرحد با محل هميشه گی جلسات) از لحاظ مخارج اقتصادی ، طول مسافت وزمان رفت وبرگشت غير اقتصادی خاصتا ً برای رفقا ودوستانيكه كاررسمی دارند وبنابر عدم تدارك قبلی وپلان شدهً جای شب باش ، كمبود تالارهای بزرگتر ومهمتر ازهمه برای تامين عدالت حقوقی وبرابری بين رفقا ودوستان شركت كننده درچنين جلسات ،باقی نمانده است. لذا، انتقال اين نوع گردهم آييها را ولو محدود تر نيز شوند، بايد به هامبورگ ويا دنمارك كه نقطهً مركزی دراروپا ميباشند، درنظر گيرندتا سروصدای بيشتر به وجود نيايد ورفقای هالند ، اقلا ً برای يكبارهم اگر شود اين مشكلات رفقارا درك كنند.شرايط زنده گی ، مصارف وساير پرابلمها برای همه تقريبا ً يكسان است. نبايد به خاطر چند نفر ، بالای چند هزار نفرآنهم طور دايمی فشار وارد كرد.اين عادلانه ودموكراتيك نيزنيست. درحاليكه تعدادی از چند كيلومتری خانه های شان نيز نميخواهند دركارجلسات مشاركت داشته باشند.

درموردنقش زنان وجوانان درجلسه

باكمال تاسف، باوجود آنكه حزب ما ورفقای جداشده ازپيكر ديروزی حزب كه هركدام شان احزاب جديدی را فعال ساخته اند، از نخستين پرچمداران مبارزهً راه آزادی وبرابری حقوقی زنان درجامعه بوده وتلاشهای فراوانی را توام با قربانيها وفداكاريها دراين راه انجام داده اند . ده ها تن از كادرها ورهبران اين نهضت بزرگ اجتماعی وسياسی به حبس وتبعيد مواجه گرديده بودند. نقش زنان در مقامات كليدی احزاب وحتا درجريان جلسات ازجمله جلسه های داير شده تا حال درهالند ، بسيار ضعيف بوده وتا سالهاست كه جلسات ما، ازطرف مردان قديمی وكهنه كار حزب داير و سرپرستی ميگردد ودرهيچ جلسه ای خودرا مكلف به واگذاری رياست جلسه به يكی از زنان مبارز وچيز فهم سياسی ندانسته ايم. درحاليكه يك زن وارد به سياست از جهتی ميتواند كه مديريت سالم ترداشته باشد كه درادعاها وكشيد گيهای فعلی نقش شان بسيار ناچيز وضعيف وحتا درمواردی غير قابل احساس است . مبلغين ونطاقان زن درصفوف مبارزين وطن ما واز جمله دربين رفقای ما خوشبختانه بسيارند .بايد تلاش كنيم تا آنها جايگاه شايستهً شان را دركليه مراحل ومقامات تشكيلاتی وفعاليتهای سياسی پيدا كنند. ما به آنها هديه وتحفه نميدهيم ، فقط بايد درسر راه شان مانع ايجاد نكنيم .

بايد، به مادران وخواهران همرزم مان كمك كنيم كه اختلافات شان را كه اكثرا ًدرشرايط فعلی ناشی از موضعگيريهای خصمانهً ما ميباشد، كم كنند وبه دورزعامت مبارز وقديمی سازمان دموكراتيك زنان افغانستان وساير سازمانهای عاشق آزادی وطن وبرابری زنها بامردان جمع شوند ونقش شان را برای تحقق اهداف انسانی ووطنپرستانهً كه به دوش شان قرار دارد انجام دهند. ما نه بايد زنان مبارز ومادران حماسه آفرين سياسی مان را به خاطرعدم تاييد شان از گروه ها ودسته جات موجود مان ، تخريب كنيم ويا كم نقش بسازيم .

چوانان، اين نيروی سازند واميد امروز وفردا دراكثر فعاليت های ما حضور ونقش شان غائب است .در باغی كه به جای درختان قديمی ،سوخته وافتيده بر روی زمين ، نهال های جديد وسالم غرس نگردد ، بعد چند سال به بيابن وخرابه شباهت خواهد داشت ، نه به باغ . ما به اين مرحله خيلی نزديك شده ايم. اگر احساس مسووليت نكنيم و سياست داوطلبانه كنار رفتن از پيشقراولی ابدی وحتمی درهر نوع شرايط زنده گی شخصی وسياسی را درپيش نگيريم ودادن مجال به نسل های دوم وسوم مبارزين رابا كمك صادقانه به آنها با استفاده از تمام توان ، عقل وتجربهً دست داشتهً مان به هدف اصلی مبارزهً فعلی مان مبدل نسازيم، بدون شك ما مرتكب يك اشتباه غير قابل جبران ديگر خواهيم شد كه اين بار به طور ابدی نام ونشان سياسی ماباتمام آرمانهای نسل فداكار وبه خاك وخون خفتهً ديروزمان وامروز تشنهً وحدت ومبارزه را به دستان خود دردل زمين دفن خواهيم كرد .

لذا، بايد به نخبه گان صادق ووطن پرست جوانان ديروز ، مجال داده شود تا درآگاه ساختن وتشكل جوانان فعلی وطن كه خوشبختانه مليونهاتن شده اند وشرايط دشوار وطن ، مداخلات متعدد خارجی ، مردم فريبی وغارت اموال بيت المال وداراييهای شخصی مردم به وسيله ً فريب كاران بااستفاده از اعتقادات وخوشباوری مردم ، آنهارا آگاه ووطنپرست بار آورده ورشد داده است ، بدون تشويش از هرمصيبت واتهام تشكيلاتی ، اقدام كنند ودربسيج جوانان به نفع آرمانهای صلح ، ترقی ، دموكراسی وعدالت مبارزه نمايند .

متن صحبت خودم درجلسه تا آنجا كه به يادم است

از آنجاييكه ، من نيز درجلسهً هالند چند دقيقه صحبت شفاهی داشتم وسايت داران محترميكه وظيفهً رسمی گزارش رويداد جلسه را به دوش داشتند روی هر عاملی كه بوده درمورد محتوای سخنان من چيزی ننوشته اند ولی ساير سخنرانيها را بازتاب وسيع داده اند. ازين رو قسمتهای از آن صحبت را در اينجا بازنويسی وخدمت تان تقديم ميكنم .

(( رفقا ودوستان گرامی ! ميخواهم به خاطراين جمع شدن تعداد وسيعی از رفقا ،كه باثراقدامات تعدادی از اين خدا ناترسها ييكه درراس احزاب وگروه ها قراردارند ازهم دور شده ايم، ازبس خوشی ، اشك شادی بريزم . بااينكه ميدانم كه عدم حضور تعداد قابل ملاحظهً ازگروه ها وشخصيت های رفيق ، همرزم ووطن پرست ديگر ما دراين جلسه، خواه بنابر دلايلی كه نزد خودشان است ويا باثرغفلت وكوتاهی اقدام دعوت كننده ها ،خوشی مارا كم ميسازد. ما، متيقن هستيم كه راهی جز وحدت واتحاد وطن پرستانه ، انتخاب ديگری نداريم .


ايمان كامل وجود دارد كه مابراي اداي كامل دين ملي ووطني مان درقبال وطن مشترك آبايي مان ونجات زحمت كشان وطن از قيد هرنوع ظلم، خيانت ، تعصب وفريب كاري شيادان داخلي وخارجي، راه ديگري جز وحدت وهمبسته گي صادقانه با همه همرزمان واتحاد با كليه وطن پرستان ، نداريم.بايد اين وحدت واتحاد را باكار پرثمر پيروز سازيم .


باعرض احترام : جليل پرشور
نوت :

بقيه ً صحبت من وتبصره بر انتقادات وارد وناوارد تعدادی از شركت كننده ها درمورد نقد ديروزحزب دموكراتيك خلق افغانستان( حزب وطن)سياست ايدولوژیك ، كمبود عقيده وآرمان درسياست وسايرموارد قابل بحث، دربخش بعدی( سوم ) اين نوشته انعكاس خواهد يافت .


TOP   BOTTOM
پست تاريخ: يكشنبه May 04, 2008 10:10 pm    عنوان:  چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

SPONSOR
sponsor






Best free internet casino guide online

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: سه‌شنبه May 06, 2008 12:52 pm    عنوان:  ابراز امتنان پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

صبور هاشمي از هالند
مهمان








قابل توجه رفيق محترم عبدالجليل پرشور

ازينكه به تقاضاي من وساير رفقا جواب نوشتيد ودرباره ي هم آيش هالند روشنفكران معلومات همه جانبه داديد تشكر ميكنم. اميد است قسمت ديگر معلومات تانرا نيز بخوانيم. باسپاس فراوان / صبور

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: چهار‌شنبه May 07, 2008 9:53 pm    عنوان:  نظریات چهل نفر پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

محمد قیوم
مهمان






رفقا و دوستان عزیز

قرار شنیدگی بیشتر از چهل نفر ثبت نام کرده بودند تا درین اجتماع حرف بزنند که موقع نیافتند.

میشود این شخصیت ها همان مطالبی را که نتوانستند در آنجا بگویند درین جا طرح کنند بالای نظریات آنها بحث کنیم و ازین نظریات درس های آموزنده برای گردهمایی های آینده بگیریم.


با عرض احترام

محمد قیوم

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: چهار‌شنبه May 07, 2008 9:59 pm    عنوان:  چهل نفر پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

محمد قیوم
مهمان







قرار شنیدگی بیشتر از چهل نفر ثبت نام کرده بودند تا درین اجتماع حرف بزنند که موقع نیافتند.

میشود این شخصیت ها همان مطالبی را که نتوانستند در آنجا بگویند درین جا طرح کنند بالای نظریات آنها بحث کنیم و ازین نظریات درس های آموزنده برای گردهمایی های آینده بگیریم.


با عرض احترام

محمد قیوم

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 8:22 am    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

مهمان








نقد گرد همایی 19 اپریل


یگانه وبزرگترین موفقیت این گردهمایی جمع شدن چندین صد ازافراد محترم و دانشمند زیر یک سقف بود. اکثریت اشتراک کنندگان در سابق عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن ) راداشتند.درین پیروزی علاوه بر تلاشهای قابل قدر کمسیون تدارک ، سایت های افغانی نقش برجسته و مهم داشتند.

کمبود ها

- فقدان کتاب ثبت نام شرکت کنندگان .رجیستراشنRegistration

- در تاریکی گذاشتن اشتراک کنندگان در مورد آجنده جلسه. عدم ارائه آجنده به رای اشتراک کنندگان.

- فقدان یک طرزالعمل برای چگونگی اداره و پیشبرد جلسه.

- وجود یک هئیت رئیسه بسیار بزرگ و غیر انتخابی به تقلید از احزاب کمونیستی که هیچ مفیدیت عملی ندارد.

-سناریوی جلسه از قبل توسط کسانی ترتیب شده بود که در جلسه شرکت نداشتند و به صراحت احساس می شد که اعضای کمسیون تدویر جلسه و هییت رئیسه جلسه صلاحیت تعدیل این سناریو را نداشتند.

-به استثنای یکی دو بیانیه شفاهی منجمله بیانیه دلچسپ محترم جلیل پرشور ،بیش از 90 در صد بیانیه ها طولانی خسته کننده کلیشه یی و خارج موضوع بودند.

- سهم زنان در کار کنفرانس بکلی فراموش شده بود.در جریان کار کنفرانس به عجله در هییت رئیسه ودو کمسیون توافقنامه وپیام چند همشیره ما رابه عجله شامل ساختند.

- وسایل ثبت صدا و سیما برای پخش جریان کنفرانس برای تلویزیونها وانترنت بکلی در نظر گرفته نشده بود.

- متن هیچ بیانیه و اسناد بصورت قبلی چاپ نشده بودند و در اختیار شرکت کنندگان گذاشته نشدند.

- سازمان دهندگان عقب پرده اجلاس از بحث وابراز نظر آزاد اشتراک کنندگان هراس بیجاداشتند بنابرین سناریو جلسه را طوری تنظیم کرده بودند که تمام وقت را با بیانیه های تحریری پر کنند و تقریبآ هیچ وقت رابرای ابراز نظر های شفاهی باقی نگذارند .

- سهم و نقش جوانان در کنفرانس بسیار کمرنگ و ضعیف بود.

- در مورددو سندی که قرار بودبه تصویب جلسه برسد سازمان های سیاسی اشتراک کننده قبلا به توافق نرسیده بودند ومعلوم می شد که از بیرون به آنها هدایت داده شده بود تا هیچ گذشت و کامپرومایز نکنند.به گونه مثال نمایندگان یک سازمان هدایت اکید داشتند نگذارند به هیچ صورت لغت چپ در اسناد درج شود. از همین نقطه نظر دو سند مصوبه کنفرانس در ختم اجلاس نی بلکه چندین روز بعد از 19 اپریل به نشر رسیدند.

- این نوع کنفرانسها باید دو سه روز دوام کند. کار ها باید به کمسیون های اختصاصی تقسیم شوند. چون امکانات تدویر کنفرانسهای دو سه روزه در اروپاوجود ندارد این نوع اجتماعات بایددر داخل افغانستان دایر شوند .

دراروپا نیز اگر اشتراک کنندگان حاظر می شوند مصارف چند شب هوتل را از جیب خود بپردازند میتوان کنفراسهای علمی با سویه راباتعداد کمتر اشتراک کننده دایر نمود وجریان کنفرانس و اسنادآنرا بعد تر توسط یکی از چینل های تلویزیون جهانی و تارنما ها وسیعآ پخش کرد.


با احترام


داکتر محمد سليم مجاز

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 10:55 am    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

بلوچ
مهمان






کل چیز را خود ما خراب میکنیم.
سایتها بود
فاروم ها بود
پالتاک ها بود
جر وبحث و جوش و خروش بود....
....
عقده ، خود خواهی ، بتند پروازی و ...خراب کرد.
نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی خودش بزرگترین اتحادیه نیروهای مترقی است. من نمیدانم ضرورت اتحاد و جبهه دیگر چیست. هیچ حزب به شمول حزب متحد ملی در اروپا مثل نهضت فراگیر تشکیل و کمیت و برنامه ندارد.
گناه رهبری نهضت اروپایی است که به هر خس و خاشاک تن میدهد و از مگس برای ما کوه جور کرده.کم است نهضت قربانی وحدت شود.
اگر نهضت فراگیر نباشد خدا هرگز وحدت را نیاورد.
تمام حزب متحد ملی در اروپا 10 نفر است. کمیشن هامبورگ 4 نفر.حزب اینده 12 نفر.حزب خلیل زمر 3 نفر با دو فرکسیون بشرمل و خلیل زمر. کنگره ملی گاه چپاه راست .گاه کمونیست و گاه مجاهد است.
اگر کسد ل و گرده مبارزه را دارد .این گز و این میدان. همه به صفوف پر افتخار نهضت فراگیر .من از رفیق مجاز هم دعوت میکنم که هر چه زودتر به نهضت فراگیر بیایند و رفیق پرشور رییس هیات اجراییه اروپا انتخاب شود.
بلوچ

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 1:59 pm    عنوان:  جنبش چپ در افغانستان پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

هارون اميرزاده
مهمان








نگاهی به جلسه هالند وآینده جنبش چپ در افغانستان


در هفت سال اخیر تلاش های گوناگون توسط بسیاری گروه های سیاسی چپ و راست در داخل و خارج بمنظور مشارکت در فرایند سیاسی افغانستان صورت گرفت. ده ها حزب سیاسی ساخته شد، اما هیچ کدام آنها با دلایل مختلف نتوانستند به قوت اجتماعی و سیاسی تاثیر گزار در افغانستان مبدل شوند. با اینکه در یک سال اخیر جبهه ملی به عنوان بزرگترین سازمان سیاسی که متشکل از یک تعداد احزاب چپی و راستی متخاصم دیروز است در زیر یک پلاتفورم سیاسی باهم ائتلاف کردند، ولی تا بحال این جریان سیاسی طوریکه توقع می رفت نتوانسته است کدام نقش سازنده و اساسی را در افغانستان بازی نماید. در حال حاضر چند پرسش اساسی در زمینه اتحاد بازماندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن) قرار داد:

این گروه ها پس از سالها توهین، رنج و طعم تلخ شکست و مهاجرت تا چه اندازه از لحاظ فکری ، پختگی سیاسی ورفتار اجتماعی تغییر نموده اند؟ چه درسهای آز گذشته پُر فراز و فرود خویش آموخته اند و آیا آنها میتوانند مجدداً بحیث یک نیروی امیدبخش در فرایند پیچیدۀ کنونی، در مقابله با چالشهای جدید و به ویژه در برابر رژیم مافیایی کرزی و حامیان خارجی وی نقش سازنده بازی نماید و یا خیر؟

در سلسله تلاشها در راستای اتحاد و همگرایی میان احزاب چپ، بتاریخ 19 اپریل گردهمآیی گروه های موسوم به« نیرو های ملی، مترقی و دموکرات» در شهرهیندوین هالند برگزار گردید. برگزار کنندگان این گردهمآیی توانسته بودند، طیف وسیعی و کمیت زیاد را در دیار غربت از کشور های مختلف اروپا در زیر یک سقف جمع نمایند. این در واقع یک موفقیت برای آنان بشمار میرفت.

برخلاف معمول که چپی ها در دسپلین پزیری و وقت شناسی در زمان مبارزات شان نسبت به دیگر گروه های سیاسی شهرت داشتند، مجلس خیلی ناوقت به دلایل نا وقت آمدن سازمانها و افراد آغاز یافت. متاًسفانه جریان گردهمآیی هم از بسیاری نقطه نظر نشان داد که بازماندگان چپ افغانستان کمتر از حوادث و طوفانهای سه دهه اخیر آموخته اند و برای برخی ها حتا عقربه ساعت تظاهرات خیابانی پارک زرنگار کابل سالهای 1960 و 1970 را نشان می داد و هنوز در دنیای رویا های انقلابی گذشته غرق بودند. صحبت های طولانی و خسته کن باعث شد که بسیاری ها از جمله نگارنده از صحبت خویش صرف نظر نماییم. زیرا در فضای متشنج و قطبی شده و خسته کن،گوش شنوایی حتا به بهترین و گرانبهاترین اندیشه ها وجود نداشت.

به نظر من چهار عامل منفی را می توان در زمینه تاثیر گزار نامید:

1. مدیریت ضعیف برگزار کنندگان و سالون نا مناسب برای همچو گردی هم آییها باعث از دست رفتن کنترول مجلس و هرج و مرج شده و انتقاددات زیاد را در پی داشت؛

2. صحبت ها و گزارشات طولانی و خارج از آجندای جلسه باعث خستگی بیش از حد اشتراک کنندگان گردیده و کمتر امکان شنیدن حرفهای سازنده شد؛

3. تخریب و سبوتاژ از جانب گروه های تمامیت خواه ، فرصت طلب ومست که حتا فرهنگ شراب نوشی را در جلسه هالند نیز رها نکرده بودند؛

4. فرکسیون بازی و عدم تحمل شنیدن حرف های دیگر اندیشان باعث تشدید جو بی اعتمادی وکشمکش های سیاسی، قومی و گروهی شد.

اما مشکلات گردهمآیی هالند تنها به این هم خلاصه نمی شود، جلسه مذکور در واقع تمام تضاد ها و آشفتگی های فکری،سیاسی، فرکسیونی، قومی، زبانی و جنسی محصول بحرانات سه دهه اخیر را بگونۀ خیلی عریان به نمایش گذاشت. افزون بر آن گردیهم آیی هالند نشان داد که بسیاری گروه های عظمت طلب، ماجراجو و آرمانگرا کمترین درس از بحرانان خانمان بر انداز سه دهه گذشته گرفته اند و به هیچ قیمتی و در هیچ حالتی از تعقیب اهداف آزمندانه شان صرف نظر نمی کنند.

اجلاس هالند هم چنان نشان داد که اگر برخی از اختلافات سطحی و تصنعی است، اما برخی دیگر آن ریشه در بحرانات سه دهه اخیر دارد که نمی آنرا از طریق شعار های تند انقلابی در خارج از افغانستان حل نمود. ازینرو ریشه یابی اختلافات مستلزم برخورد جامعه شناسان و خردمندانه است تا برخورد احساساتی و ماجراجویانه و یا آرمانگرایانه.

از نگاه من پنج عامل اساسی مانع اتحاد و همبستگی گروه های موسوم به چپ میشود:



1. بحران فکری و آیدیولوژی زدگی:

فکر میشود بزرگترین مانع اتحاد گروه های موسوم به بازماندگان چپ در افغانستان آشفتگی و بحران عمیق فکری ناشی ازمیراث فروپاشی سیستم جهانی سوسیالیسم است . این در حالی بود که در در سالهای اوج جنگ سرد میان دو آیدیولوژی متخاصم وقت، مارکسیسم از نفوذ و جذابیت خاص در جهان برخور دار بود. و در سایه آن در سالهای 60 و 70، نیروه های چپ در افغانستان پیش آهنگ و وارث جنبش های ملی، مترقی و انقلابی کشور شناخته میشدند و هیچ اندیشه ای به اندازه مارکسیسم در میان بخشی از فشر روشنفکر و تحصیل یافته نفوذ و جذابیت بیشتر نداشت.

با آنکه دست یابی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به قدرت سیاسی در 1978 قدرتمندی وبرتری حزب مذکور را در مقایسه با دیگر جریانات سیاسی آنوقت نشان میداد، اما روند انکشاف حوادث بعدی نشان داد که این پیروزی به دلایل زیاد داخلی و خارجی زوال و شکست خونین حزب و فرو پاشی اندیشه های مارکسیسم را در افغانستان در پی داشت.

با سقوط سیستم جهانی سوسیالیسم، به ویژه فروپاشی شوروی سابق نه تنها آخرین میخ بر تابوط سیستم جهانی سوسیالیستی کوبیده شد، بلکه بزرگترین ضربت به تفکر و مکتب کمونیسم در سراسر جهان وارد گردید. و در واقع اکثریت احزاب چپی به ویژه چپ انقلابی به بحران عقیدتی مواجه شدند و آیدیولوژی مارکسیسم- لیننیسم مورد تر دید جهانی قرار گرفت. بسیاری ها مثل آقای فرانسس فوکویوما شکست سوسیالیسم را پایان تاریخ و پیروزی جاویدان نیو لبرالیسم و غلبه ارزشهای غربی معرفی نمودند.

از آنوقت بیش از یک و نیم دهه میگذرد بسیار تغییرات هم در عرصه سیاسی و هم فکری در جهان اتفاق افتیده است و اما تفکر مارکسیستی تا هنور نه توانسته قد راست کند و جذابیت گذشته خویش را باز یابد.

درین مدت بسیار احزاب کمونست اروپای شرقی یا تغییر عقیده دادند و یا مواضع خود را به سوسیال دموکراسی نظیر احزاب چپی رفورمیستی اروپای غربی متحول ساختند. اما در یک تعداد کشور های موسوم به سمت گیری سوسیالیستی اکثریت احزاب چپی توسط احزاب راستی و یا ارتجاع کشور شان سر نگون ساخته شدند.

اما در افغانستان نه تنها سقوط اندیشه های چپ نسبت به هر جای دیگر فاجعه بار تر اتفاق افتید، بلکه کاملاً سمت حرکت تاریخ به عقب و قهقرا برگشت. شاید یکی از دلایل آن این باشد که حزب دموکراتیک خلق افغانستان بحیث حزب چپ انقلابی در مرکز قدرت نمایی دوسیستم مخالف در اوج جنگ سرد قرار داشت و بار سنگین آنرا بدوش می کشید.

عقب نشینی حزب دموکراتیک خلق افغانستان از آیدیالوژی خویش در تحت نام مصالحه ملی در واقع حزب را با خلای عقیدتی گرفتار نموده و جای آنرا به زود ترین فرصت قوم گرایی، ترس، جُبن، خرافات پرستی ، تسلیم طلبی و انتقامجویی پُر نمود. ابتدا کودتای تنی- گلبدین در 1990 در خط افراطیت قومی صورت گرفت، سپس تسلیمی قوت های بزرگ نظامی دولت درخوست برای مجاهدین بر اساس یک توطئه تبارگرایانه در 1991 انجام یافت، سوم کشمکش ها و ماجراهای شمال در خطوط سیاسی- قومی در1992 و چهارم تلاش ناکام فرار رئیس جمهور از کشور راه را به سقوط حاکمیت حزب وطن کاملاً آماده ساخت. بدین تر تیب با سقوط حزب وطن در 1992 بزرگ ترین ضربت به اندیشه چپ در افغانستان وارد گردید.

باید گفت اختلافات فکری و عقیدوی میان گروه های سیاسی یک امر طبیعی در جهان پیچیده امروزی و به ویژه در افغانستان بحران زده است. اما نبود جهان بینی و عقیده راسخ و نقشه راه روشن در میدان مبارزه کنونی یکی از مشکلات اساسی برای بازماندگان چپ افغانستان است.

گردهمآیی هالند نه تنها بحران عمیق فکری و عدم جهان بینی شفاف بسیاری گروه های چپ را به نمایش کشید ، بلکه درک ضعیف از فرایند حرکت جهان امروز و به ویژه سیر انکشاف افغانستان را در دیدگاه بسیاری فعلان سیاسی نیز نشان می داد.

با آنکه بسیاری ها اعلام می دارند که عصر آیدیولوژی ها چپی و راستی به پایان رسیده است، اما در عمل هنوز برخی سازمانهای آیدیولوژیگرا وجود دارند که آجنداهای گذشته شانرا و اعتقاد به نظام های توتالیتار را تا حال تعقیب می نمایند. این در حالیست که برخی گروه های چپی تا هنوز نه از دیروز دل کنده می توانند و نه به آینده دل بسته می توانند. چنانچه این گرایشات متضاد بخصوص در صحبت یکی ازرهبران بازماندگان چپ چنین آمده است:

« اکثراً در مبارزات سیاسی شماری از روشنفکران به اصطلاح عملگرا و گروه های سیاسی معین که مرگ ایده های چپ را اعلام میکنند و با دوری از اندیشه های پیشرو میخواهند جنبش را به بیراهه بکشانند و شماری دیگر ، آرمانگرایانه و جزمی برمعیارهای سنتی می چسپند و بدینگونه، راه را دربرابر نگرشهای نوین درجهت ارتقا و پویایی می بندند. هردو کتگوری به کجراه رفته اند.»

واقعیت اینست که برخی بازماندگان جنبش چپ افغانستان حرف از«نگرشهای نوین» می زنند ولی تا حال «نگرشهای نوین» خویش را در تفاوت با آرمانگرایان، جزم گرایان و کجراهان معرفی نه نموده اند. از همین جهت است که تا حال ما شاهد جهان بینی و طرز تفکر شفاف بسیاری بازماندگان چپ در افغانستان نیستیم و به بسیاری به آنها به دیده شک می نگرند.

تمام هویت چپ امروز همانان پیوند با اندیشه های گذشته است نه به امروز. برخی گروه ها در تحت پوشش«ملی، مترقی، دموکرات» تلاش می نمایند که برای خویش هویت چپ را بدهند، بی آنکه به آن عقیده داشته باشند. میراث بحران فکری سه دهه اخیر چنان عمیق است که بسیاری واژه ها، مقوله ها واصول عقیدتی دیروز نیازمند تعریف جدید و بازنگری مطابق به واقعیت ها و سیر حرکت امروز دارد.

فکر میشود باید چپ امروزی مرز های عقیدتی خویش را با چپ انقلابی دیروز روشن نمایند تا شفافیت در عقیده چپ امروزبوجود بیاید. ما تا حال کمتر نقد بر کارنامه های آیدیولوژیک حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جریانی موسوم به مائویسم در افغانستان توسط طرفداران آنها شنیده و خوانده ایم. بیشترین نقد به آدرس چپ از جانب دشمنان آیدیولوژیک آن یعنی غرب گرایان و یا مجاهدین حواله میشود.

برخی ها تا هنوز برداشت درست از سقوط حزب دموکراتیک افغانستان ندارند و فکر میکنند که شکست چپ صرف سیاسی بود. چنانچه در سخنرانی یکی از اشتراک کنندگان در هالند آمده است: « فراموش نباید کرد که نیروهای چپ ودموکرات, تنها متحمل شکست سیاسی شده اند . اما شکست سیاسی به معنی بطلان آرمانها واندیشه ها ی ترقی خواهانه , میهن پرستانه ,دموکراتیک وداد خواهانه نباید پنداشته شود و هرگز هم چنین نیست ».

واقعیت اینست که حزب دموکراتیک خلق افغانستان در کدام رقابت سیاسی صلح آمیز انتخاباتی شکست نخورده بود، بلکه در یک جنگ سر نوشت ساز تاریخی میان دو آیدویولوژی متخاصم در یک فرجام خونین نظامی سقوط نمود. با سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن) طوریکه در بالا تذکر رفت بزرگترین ضربت به عقیده ، ارزشها و جهان بینی آن وارد گردید. این ضربات چنان استراتیژیک و کشنده بود که امروز عملاً نه حزب دموکراتیک خلق(حزب وطن) وجود دارد ونه آیدیولوژی آن.

به نظر من بجای شعار دادن های احساساتی از اروپا بهتر است در جستجوی باز سازی فکری شویم تا از شر آشفتگی، راه گمی نجات یافته و جایگاه شایسته و مطمئن را در کشور در فرایند تحولات کشور بدست بیاوریم.

بدین تر تیب در حدود دو دهه میشود که چپ افغانی در بحران هویت و در بحران عقیده بسر می برد و تا حال نه تواسته باز سازی فکری نماید.

2.بحران بی اعتمادی :

جنگ قدرت در افغانستان در سه دهه گذشته ضربات سنگین در تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی افغانستان وارد نمود. و یکی از بد ترین پیامد های آن بحران اعتماد میان تمام گروه های سیاسی است.

واقعیت اینست که تمام جريانات سياسی و انديشوی مطرح ديروز افغانستان نتوانستند از ميان طوفانهای دهه های اخير پيروز مند و يا حق به جانب بيرون بر آيند. هریک از گروها چه چپ بودند و یا راست به درجات مختلف مسئول بدبختی های افغانستان هستند. اما تا حال هیچ یکی از گروهای درگیر در فاجعه افغانستان جسورانه و واقعبینانه نه اعتراف به انحرافات، خیانت ها و اشتباهات شان کرده اند و نه از اشتباهات خود و دیگران آموختنه اند. هر یکی تلاش می کنند که بار مسئولیت آنرا بدوش گروه رقیب خویش به اندازند. چنانچه تا کنون ما شاهد نشرکتب ، آثار و مقالات تحلیلی زیادی از جانب گروهای مختلف سیاسی چپ و راست هستیم که هدف اصلی آنها را تبرئه کارنامه های خودی و یا رهبران مورد نظر شان تشکیل میدهد و مسئول شناختن رقبای خویش بوده است. این در حالیست تاریخ و مردم افغانستان همه جریانات سیاسی درگیر در سه دهه اخیر را مسئول فجایع می شمارند و خواهان تطبیق عدالت هستند.

حزب دموراتیک خلق افغانستان که در نتیجه یک کودتای خونین سی سال قبل به قدرت رسید صرف نظر از اینکه اراده و تصمیم خدمت به مردم افغانستان را داشت، اما در عمل دچار چنان اشتباهاتی جبران ناپزیر و انکار ناپزیر شد که هر گز نمی توان آنرا تبرئه کرد. در نتیجه همین اشتباهات بسیاری رهبران آن بود که کشور در اشغال شوروی سابق در آمد، نه تنها میلیونها انسان و یا به عیارت دیگر زحمتکشان آگاهانه و یا نا آگاهانه مجبور به قیام ها و جنگ در مقابل نظام و شکار ارتجاع داخلی و اخوانیسم بین المللی شدند، بلکه زمینه را برای مداخلات گسترده همسایگان و امپریالیسم جهانی در اوج جنگ سرد مساعد ساخت. در فرجام نه تنها صد ها عضو حزب و آرمانهای شریفانه خدمت به مردم قربانی شدند ، بلکه هزاران انسان زحمتکش کشته، معیوب، معلول و آواره شده و راه را به مصیبت های بعدی بدست تنظیم های جهادی، تروریسم طالبانی و اشغال افغانستان توسط غرب فراهم نمود.

یکی از بزرگترین اشتباهات حزب دموکراتیک خلق افغانستان کشتار دسته جمعی و استبداد بر دگر اندیشان گروه های چپی موسوم به شعله جاوید و یا جریان مائویستی خط پیکن بود. اما مهمتر از همه هر یک از فرکسیون های مختلف حزب دموکراتیک خلق افغانستان در 14 سال حاکمیت حزب بیش از دیگران به اشکال گوناگون رنج و عذاب کشیدند. عدۀ زیر نام یک فرکسیون زندانی و محکوم شدند و برخی دیگری با توسل به توطئه های گوناگون زیر فشار و استبداد نظام خود شان قرار گرفتند و در نتیجه زیاد ترین ظلم و رنج را بسیاری اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان در دوران حاکمیت شان توسط نظام توتالیتاریستی ،رفقا و همرزمان خود کشیدند.

این بی اعتمادی تا آن سرحد در درون گروه های فرکسیونی حزب عمیق و آشتی ناپزیر شد که بسیاری ازین گروه های ناراض مجبور شدن با بسیاری تنظیم های جهادی علیه رفقای خود همدست شوند. چنانچه ما شاهد آن هم در کوتای موسوم به تنی- گلبدین و هم در بحرانات شمال افغانستان در 1992 و هم در هنگام سقوط حاکمیت حزب وطن در هشت ثور 1371 بودیم. به بیان دیگر برخی رهبران خود خواه و یکته تاز به مجاهدین امتیاز میدادند ولی از رفقای خود امتیاز می گرفتند.

ازینرو بحران اعتماد در داخل بازماندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان بر میگردد به دوران حاکمیت حزب و پس از آن . فکر میشود با گفتن « رفیق» نمی توان اعتماد رفیق را که روزی برسرش از هیچ ظلم، توطئه و فشار دریغ نشده بود، به سادگی حاصل نمود. بی جا نخواهد بود که حتا واژه« رفیق» را از نو باید تعریف نمود. آیا منظور از رقیق همرزم، یار، همسنگر و هم فکر است و یا ابزاری برای بازی های جدید و فرکسیون بازی های جدید در دیار غربت؟

گردهمآیی هالند به بسیار شفافیت نشان داد که بحران بی اعتمادی در میان بازماندگان حزب بسیار عمیق است وکمتر کسی را می توان پیدا نمود که به حرف همرزم دیروزی اش اعتماد کند. چنانچه جریان جلسه نشان داد که بسیاری فرکسیونها نسبت به عهد وقول یک دیگر شان به دیده شک مینگرند.

فکر میشود اعتماد سازی میان همرزمان سابق و جدید یکی از شرایط ضروری حرکت بسوی اتحاد و همگرایی سیاسی، عقیدتی و تشکیلاتی است. راه این اعتماد سازی قبل از همه از مسیر نقد و اعراف صادقانه نسبت به اشتباهات خود و دیگران می گذرد. بر خلاف سر تنبگی ، لجاجت و پافشاری بر حقانیت مواضع خود به مشکل می تواند منتج به اعتماد میان گروهی شود.

.3 شبح رهبران فقید و فرهنگ فرکسیون بازی

شخصیت پرستی یکی از خصوصیات جامعه سنتی افغانستان است، اما به نظر می رسد برخی ها تا به حال از نبود رهبران سنتی شدیداً رنج می کشند. این تمایل در بسیاری سازمانهای چپ سایه بر فعالیت های آنان افگنده است. چنانچه عده ای راه حل مشکلات امروزی را در روح رهبران فقید جستجو می کنند، بی آنکه متکی به اراده ، خرد و تواناییهای خود باشند.

در واقع این گرایش میتواند بازارفرهنگ فرکسیون بازی و بی اعتمادی سازمانی را مثل گذشته گرم نگاه کند. فکر میشود مبارزه امروزی را با ابزار های دیروزی، فرهنگ و روان گذشته نمی توان به پیش برد.نبرد امروز را باید با ابزار های امروزی و با اتکاء به خرد و بازوی خود به پیش برد. نسل جدید چپ نباید بیش ازین بار سنگین فرهنگ فرکسیونی و اشتباهات رهبران سنتی را تا ابد بدوش بکشد.نسل جدید چپ بدون انتقام گیری ازین و آن رهبر زند و یا مرده، باید جسارت و خرد انتقاد از کارنامه های مثبت ومنفی آنان را داشته باشد. تلاش در جهت پوشاندن اشتباهات و یا انحرافات رهیران هر گز نمی تواند قضاوت عادلانه تاریخ را عوض کند.

یکی از خصوصیات گردهمآیی هالند را فرهنگ فرکسیون بازی در سطح اعلی آن تشکیل می داد. به نظر می رسید که یکی فرکسیونها که کمیت خیلی زیاد را از سراسر اروپا دعوت نموده بود، نقش فعال را در فرهنگ فرکسیون بازی ایفا نمودند. برخی فرکسیونها تا مرز توطئه و سبوتاژ پیش رفتند و مانع صحبت گروه های دیگر می شدند. مزاحمت، تنگ نظری و عدم تحمل شنیدن نظریات دیگران در دستور کار آنها قرار داشت و این در حالی بود که در حرف فعالان آنان بیشتر از دیگران سنگ همگرایی و وحدت میان نیروهای چپ را به سینه میزدند. به همین گونه فرکسیون بازان حرفوی با کف زدن های ممتد از صحبت های احساساتی همرزمان شان استقبال میکردند بی آنکه بر محتوی، منطق و جنبه عملی آن توجه نموده باشند.

4.گرایشات تبار گرایی

یکی از خانمان بر انداز ترین میراث های حکومات افغانستان در تاریخ معاصر آن سیاست های قوم گرایانه بحیث ابزار تحکیم حاکمیت شخصی، خانوادگی و گروهی بوده است. این در حالیست که مردم افغانستان صرف نظر از تفاوت های فرهنگی و زبانی و محلی همواره خواهان همزیستی برادارنه بوده اند.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان با پیروی ازاندیشه های مارکسیسم ، یکی از سازمانهای سیاسی فراقومی و ملی در افغانستان به شمار میرفت که از جملۀ افتخارات و امتیازات آن شمرده میشد. اما بعد از گرفتن قدرت سیاسی در 1978 نتوانست فراتر از سنت سیاست های متعصبانه قبیلوی و استبدادی رژیم های قبلی عمل کند. برخی رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان سیاست های رژیم های گذشته را در تمام عرصه ها تعقیب نمودند. افزون بر آن سرکوب های قومی،زبانی و محلی را با استفاده از فضای جنگ و جهاد به اشکال مختلف عملی نمودند.

سر انجام حزب وطن(حزب دموکراتیک خلق افغانستان) بعد از14 سال حکومت در افغانستان در خطوط قومی فروپاشید. بسیاری رهبران رقیب برای انتقام گیری از یک دیگر خویش وتصفیه حسابات سیاسی و فرکسیونی داخل حزب اعتقادات، ارزشها ، افتخارات، قهرمانیها و قربانیهای حزب را فدا نمودند. و بدینگونه قدرت را به دشمنان عقیدتی خویش داوطلبانه درخطوط قومی، زبانی وسمتی تسلیم نمودند. سقوط حزب در خطوط قومی، زبانی و محلی در واقع افغانستان را به شدید ترین بحران قومیت مواجه ساخت.

باوجود اینکه حزب در هفت ثور 1371 رسماً فرو پاشید، ولی یک تعدادادی قابل ملاحظۀ رهبران و فعالان نظامی و سیاسی مربوط به هر دو جناح خلق و پرچم در تمام کشمکش های بعدی و بکار اندازی ماشین جنگی تنظیم های مجاهدین، تروریسم طالبانی و متحدین خارجی آنها در یک و نیم دهه اخیر نقش فعال بازی نمودند. و حتا در نسل کشی و زمین سوزی طالبان و هم چنان ویرانی شهر کابل همدست با گروه های رقیب مجاهدین شدند. بگونه مثال کودتای جنوری 1994 توسط جبهه موسوم به«شورای هم آهنگی» که منجر به تخریب کامل کابل و قتل عام شهروندان کابل شد، به ابتکار یک تعداد رهبران و فعالان هر دو جناح خلق و پرچم در همکاری با پاکستان، ایران، ترکیه وازبکستان صورت گرفت. شکست این کودتا راه را به پروژه طالبان در افغانستان باز نمود.

به همین تر تیب یک تعداد رهبران و فعالان حزب دموکراتیک خلق افغانستان بحیث آیدیولوگ ها و استادان طالبان در نسل کشی و تخریب هویت و افتخارات ملی و تاریخی افغانستان در کنار ساز مان ای اس آی قرار گرفتند. بگونه مثال مانیفست فاشیستی بنام«دویمه سقاوی» را که مضمون اصلی آنرا نسل کشی و کوچاندن اجباری اقوام غیر پشتون تشکیل می دهد، توسط یکی از رهبران پرچم در آلمان به اسم مستعار سمسور افغان در مطبعه حزب افغان ملت چاپ نموده و در اختیار طالبان، پاکستانیها و تروریسهای عرب بحیث برنامه عمل آنها قرار داد.

در حال حاضر برخی از فعالان حزب سابق دموکراتیک خلق افغانستان یکی از حلقات اساسی حکومت قومگرای کرزی را در کنار افغان ملت، حزب اسلامی گلبدین، طالبان و شاه پرستان، تشکیل می دهند. آنها در بسیاری طرح های و پیاده نمودن اهداف مندرج دویمه سقاوی در کنار حکومت کرزی در زمینه های جابجایی ناقلین جدید و امتیاز دهی به کوچییان در شمال افغانستان، در کابل و در اطراف کابل، در طرح های فارسی ستیزی در وزارت معارف ، وزارت فرهنگ، تحصیلات عالی، اکادمی علوم افغانستان... نقش اساسی دارند.

هر دو جناح خلق و پرچم در نیم سده اخیر بیش از هر جریان سیاسی دیگر هواه خواه داعیه موسوم به«پشتونستان» و طرفدار تجزیه پاکستان بودند و درین هدف از تشویق داود خان گرفته تا جلب حمایت شوروی سابق در راستای منافع جیو پلیتیکی آن نقش اساسی بازی نمودند. چنانچه بسیاری شخصیت های پشتونستان طلب وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان دور جدید بازی بنام «فدرال واقعی» برای ایالت پشتونخواه را با اشتراک گروه های پاکستانی موسوم به حزب عوامی پارتی درحکومت کرزی به پیش می برند. افزون بر آن درین راستا از بارنت روبین استاد دانشگاه نیویارک گرفته تا سیاستمداران و استخبارات آمریکا کمک می طلبند.

مسئله پشتونستان طلبی در گردهمآیی هالند نیز به شکل احساساتی مثل زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و شعار های« دا پشتونستان زمونژ» مطرح گردید. جالب اینست که یکی از پشتونستان طلبان سابقه دار نظام فدرالی را در افغانستان محکوم کرد و آنرا بمعنای تجزیه افغانستان نامید، ولی از دولت پاکستان خواست که برای پشتونهای ماورای خط دیورند « فدرال واقعی» بسازد. وی دولت پنجابی پاکستان را محکوم نمود که در صدد ایجاد حکومت دست نشانده در افغانستان است تا«... ازمعضل خط دیورند به نفع پاکستان منصرف گردد... واگر ممکن شد, افغانستان را به گونه ء درخودمدغم سازد» .

شگفت آور اینست آنها بجای اینکه عدالت و نظام مردمی را برای کشور خویش بخواهند، و کمر همت ببندند که کشور خویش را در مرزهای کنونی اش اعمار کنند تا از چنگال پاکستانی ها و تلاش عمق استراتیژیک و صوبه پنجم نجات یابند، خواب های پشتونستان طلبی را تا هنوزمی بینند. و انگیزه مخالفت آنها با پاکستان این نیست که حکومت دست نشانده در افغانستان می سازند، بلکه اینست که حکومت دست نشانده مبادا«... ازمعضل خط دیورند به نفع پاکستان منصرف» گردد. این در حالی بود تا یازدهم سپتمبر اکثریت هواه خواهان« دا پشتونستان زمونژ » افغانستان را سر بسته به پاکستانیها در حمایت از پروژه طالبان و متحدین تروریسم جهانی آنها تسلیم نموده بودند و هرگز بحثی از اشغال پاکستانی ها در میان نبود. اگر مقاومت پایدار در برابر تروریسم طالبانی و حامیان پاکستانی آنها تا یازدهم سپتمبر وجود نمی داشت، بدون شک امروز افغانستان به صوبه پنجم پاکستان تبدیل شده بود و هرگز جای برای بحث چپ و راست در سیاست افغانستان مطرح نمی بود.

واقعیت اینست که مردم و بسیاری رهبران افغانستان بهای خیلی سنگین را بازی با کارت پشتونستان پرداخته اند، ولی تا هنوز تجاران سیاسی دست از ابزار پشتونستان طلبی بر نداشته اند. به نظر میرسد که بسیاری ها تا هنوز از تاریخ نیاموخته اند.

گردیهم آیی هالند نشان داد که تمایل پشتون پرستی یک بخشی از گروه های چپی در مرز های فعلی افغانستان محدود نمانده و در جستجوی سر نوشت مشترک با قبایل پاکستان اند. این در حالیست که در سه دهه اخیر تمام کسانیکه افغانستان را ویران کردند و در آتش سوختاند و هست و بود آنرا غارت کردند و امروز هم مصروف تولید ترور و دهشت افگنی اند، بیشتر پتان های پاکستان هستند تا پنجابیها.

خطر اساسی امروز قبل از همه درین است به هر اندازۀ که گروه ها به پشتونستان پرستی رجوع کنند، در مقابل اقوام غیر پشتون را تحریک و مجبور به تمایل به ایران پرستی، ازبکستان و ترکیه پرستی و تاجکستان پرستی در بستر پیوند های فرهنگی، زبانی ومنطقوی خواهند نمود. ازینرو بیش ازین بازی به نام پشتونستان طلبی شامل منافع ملی افغانستان نمیشود و هر نوع تلاش درین راستا بازار گرم در افغانستان نخواهد داشت.

واقعیت اینست که در گردیهم آیی هالند بجای نزدیک سازی گروه های سیاسی موسوم به چپ و ایجاد یک موضع واحد واقع بینانه و مسئولانه در برابر روند انکشاف خطرناک کنونی و دولت مافیایی تحت الحمایت غرب در افغانستان، جلسه مذکور به محل بحث های داغ حق طلبی و حق ستیزی مبدل گردید. و در نتیجه باعث کشمکش و صف بندی ها میان حق طلبان و تمامیت خواهان مبدل گردید. و بدین ترتیب گردیهم آیی در خطوط قومی گرایش پیدا نمود.

این گرایش در واقع جنبش چپ را بر خلاف شعار های فراقومی آن در باطلاق قومگرایی برتاب میکند. این همان مسیری است که حکومت کرزی در هفت سال گذشته به شدن بسوی قطبی شدن اقوام و زبانها در حر کت است. افزون بر آن، این همان چیزیست که بازیگران غربی و همسایگان با بهره از اختلافات نژادی افغانستان برای تحقق سیاست های ازمندانه و منافع جیوپلیتیک شان نیاز دارند.

اجلاس هالند نشان داد که سازمان افغان ملت و مفکوره برتری نژادی آنان سخت در داخل سازمانهای چپ نفوذ نموده توسط هواه خواهان شان در داخل سازمانهای چپ عملاً ذهنیت بسیاری ها راکه هنوز غرق در تریاک آیدیولوژیک است مصروف مسائل فرعی نموده و از فرایند مبارزه هوشیارانه در مقابل سیاست های نژاد پرستانه و هویت بر انداز حکومت کرزی منحرف می نمایند. ازینرو در گردیهم آیی هالند گروه های چپی بیشتر مصروف تصفیه حسابات قومی شدند تا رسیدگی به بازی های خطرناک کرزی و حامیان خارجی ایشان.

ازینرو فکر می شود تا زمانیکه قوم گرایان چپی از یک طرف و دولت و حامیان خارجی آن از طرف دیگراز کارت های قومی بحیث ابزار تقویت مواضع خود استفاده نمایند،به مشکل می توان صاحب چپ نیروند و متحد شد.

5. بی اعتمادی میان نیروهای چپ و جامعه جهانی

واقعیت اینست که جنبش چپ افغانستان پس از فروپاشی سیستم جهان سویالیستی، نه تنها در بحران اندیشوی بسر میبرد، بلکه هیچ گونه تکیه گاه سیاسی، اقتصادی و نظامی ندارد. ازینرو باید با اتکاء به بازو و خرد و امکانات محدودخویش در فرایند پیچیده مبارزه کنونی اشتراک نماید. به بیان دیگر چپ نوین افغانستان بی آنکه فورمول و یا نسخه از قبل ساخته شده آیدیولوژیک از جانب همرزمان و حامیان جهانی اش داشته باشد، بهتر است « نقشه راه مبارزه» اش را خود با توجه به درسها و تجارب گذشته و هم چنان واقعیت های عصر جهانی شدن آماده سارد.

فکر میشود تمام نظام های مترقی افغانستان از امان ا لله تا ح د خ ا همه توسط غرب و متحدين ار تجاع سياه آنها سرنگون ساخته شدند. پس از حوادث سپتمبر و شکست تروريسم در افغانستان فکر میشد شايد غرب اين بار بجای سرمایگذاری برسر نیروهای عقب گرا به دنبال نيروهای تحول طلب در افغانستان باشند.

با آنکه غرب حرف از ترویج دموکراسی و حتا صدور آن در افغانستان و منطقه می نماید، ولی در عمل کمتر تمایلی برای نهادینه سازی ارزشهای دموکراسی دارد. چنانچه آمريکا در هفت سال اخیرعملاً نشان داد که به دنبال منافع اش در وجود بنياد گرا ها است و اينجا بخاطر پياده کردن دموکراسی و جامعه مدنی نيامده است. از جانب ديگر پراگندگی واختلافات گروهای روشنفکری عملاً مانع ايجاد جبهه نيروهای دموکراسی طلب شده و ميدان برای تک تازی گروهای عقب گرا خالی باقی گذاشته است.

ازینرو سیاست های نا شفاف غرب در افغانستان و سر مایگذاری بر سر نیرو های بنیاد گرا بحیث ابزار در راستای سیاست های منطقوی شان، یکی از موانع اساسی بر سر راه رشد نیرو های مترقی و دموکراسی طلب در افغانستان به شمار می آید.

لهذا حضور جامعه جهانی و بویژه سیاست های ناشفاف و آزمندانه غرب در افغانستان و منطقه چپ را در سر دو راهی انتخاب قرار می دهد؛ یا به غرب از عینک آیدیولوژیک دوران جنگ سرد بحیث امپریالیسم جهانخوار نگاه شود و یا از در سازش و به ابزار غرب در آید؟

شاید در افغانستان کمتر کسی را پیدا نمود که نداند بدون حمایت جامعه جهانی به مشکل می توان در افغانستان به انکشاف و ترقی و دموکراسی دست یافت.

یک تعداد عناصر وابسته به غرب در تحت نام دموکرات و تکنوکرات بیشتر مصروف پُر کردن جیب های خود و غارت منابع ملی کشور و نهادینه سازی حکومت مافیایی در تحت نام بازار آزاد هستند، بی آنکه معتقد به دموکراسی و حقوق بشر باشند.

در نتیجۀ این رویکرد ها در هفت سال اخیر نه تنها دموکراسی مانند مارکسیسم و اسلام بد نام ساخته شده است، بلکه عرصه کار و مبارزه را برای نیروهای تحول طلب و دموکرات نیز محدود ساخته است.

گردیهم آیی هالند مثل بسیاری عرصه های دیگر نه توانست موضع روشن در رابطه به برخورد با غرب در افغانستان اتخاذ نمایند. چنانچه برخی گروه های چپی غرب را بحیث امپریالیسم و دمشن نیروهای ملی، مترقی و دموکرات معرفی نمودند، این در حالیست که برخی دیگری خواهان همکاری و نزدیکی با غرب شدند، بی آنکه کدام چهارچوب عقیدتی، سیاسی و تاکتیکی را مشخص ساخته باشند. اما گروه های سومی هم وجود داشتند که نمی دانستند نیروهای چپی چه رویکردی را در رابطه به حضور غرب در افغانستان در پیش گیرند.

فکر میشود نیروهای مترقی و دموکراسی طلب قبل از همه باید موضع شفاف نسبت به حضور غرب در افغانستان اتخاذ نمایند. ازینرو باید میان نیاز مشروع گرفتن کمک از غرب و سیاست های خصمانه وابزارگرانه غرب تفکیک قابل شد.

به هر حال تلاش گروه های چپ در راستای اتحاد در هالند قابل ستایش و حمایت است. اما رویکرد ها و مدیریت ضعیف ایشان باعث شد که فرصت خوب و سازنده از دست رفت و در عوض گروه های فرکسیون پیشه و مخرب چانس فعالیت بیشتر یافتند.

به عنوان آخر کلام بحیث یکی از سپاهیان دیروز جنبش چپ افغانستان برداشت خویش را در رابطه به آینده جنبش چپ بطور ذیل می توان خلاصه نمود:

· شکستن بن بست فکری کهنه و سنتی از طریق کسب نگرش نوین به واقعیت های افغانستان و جهان؛

· اعتماد سازی وغلبه بر اختلافات سیاسی از طریق به نقد کشیدن فعالیتها و اشتباهات خویش و دیگران با رویکرد صادقانه، واقع بینانه و شجاعانه؛

· غلبه بر گرایشات قومی، زبانی و محلی با برخورد جدید به مسئله اقوام و فرهنگ ها در چهارچوب جامعه شهروندی عادلانه و دولت- ملت؛

· پایان دادن به فرهنگ فرکسیون بازی های سنتی از طریق نقد سازنده و شجاعانه به کارنامه های حزب و کلیه رهبران فقید و زنده؛

· اتخاذ یک سیاست مناسب با حضورغرب در افغانستان از طریق روابط و همکاری های مشروع.

افزون بر آن آینده چپ وابسته است به بختگی سیاسی، عقیدتی و سازمانی و هم چنان رویکرد خردمندانه و هوشیارانه در مقابله با بنیادگرایی مذهبی، فقر شدید و نا امنیها ناشی از تروریسم و جنگ سالاریسم. و سر انجام بدون شک آینده چپ وابسته به افغانستان واحد، دموکراتیک و سر بلند خواهد بود.


TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 2:35 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

کسروي
مهمان






فدوی که تاکنون عضویت هیچ یک از واحد های سازمانی جدا شده از ح.د.خ.ا (حزب وطن ) را نداشته ومانند هزاران انسان با شرف ووطنپرست دموکرا ت و ترقیخواه افغانستان برعلیه انواع ستم . فاشیزم. شونیزم قبیله. بنیادگرایي.القاعده وطالبانیزم مبارزه نموده ولحظه شماری مینمایم تا فرزندان صدیق وخدمت گذاران واقعی به مردم افغانستان که امروز پاشان وغیر متشکل هستند بايد همآیش اروپایي نیروهای وابسته به ح.د.خ.ا (حزب وطن) ومتحدین دیروزی آنرا جمع یکتعداد دیگری از وطنپرستان وشخصیت های مستقل سیاسی را وسیلهً خوبی جهت پیوستن مجدد این نیروهای صادق ووطندوست دریک تشکیلات منظم ودموکراتیک دانسته وتداوم تدویر همچو همآیش ها را با وجود نقایص وکمبودیهایيکه در نوشته های رفقا پرشور. محمداله وطندوست ،سلیم مجاز و...دیگران آمده است ؛ به فال نیک گرفته و آنرا در نوع خود یک اقدام بزرگ وبی سابقه در سطح اروپا بدانند.

به جهت اینکه برای اولین بار چنین کمیتی درشت از چهرهای مستقل سیاسی وتشکیلات های گوناگون جداشده از حزب دیروزی مان بدور هم جمع شده وبا ابرازعقایدو نظریات مختلف به شیوه ً دموکراتیک آن پیرامون وقایع مختلف کشور مان پرداختند که درنفس خود دوگپ عمده از دیدگاه من داشت .یکی اینکه ناگفته ها قسمآ گفته شد. که باید گفته میشد. دوم اینکه نا شنیده ها خواسته ونا خواسته شنیده شد. لذا این گفتمان سیاسی ودیالوگ بین همفکران است که مارا به طرف همدیگرفهمی ،همدلی ،همگرایي وشایسته سالاری که مضمون عمدهً مبارزًه سازمانهای امروزی را تشکیل میدهد میرساند ونتایج مطلوب ودلخوارا در مدت نه چندان دور نصیب همه وحدت خواهان واتحاد طلبان گردانیده وسبب پیوستن من وهمچون من های دیگر به این پروسه عقلانی ومنطقی میگردد. با احترام رفیقانه کسروی از آلمان

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 3:17 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

هوتک
مهمان






فدوی خان خروتی پغمانیه!
خبری خو خوژی کوی خو...دی کژی کوی
ته چه هیچ یو سازمان ته اره نه لری نو سوچه پوده سری یی
.

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 7:02 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

کاتب کارگر
مهمان








آسانترین طریقه جمع را ضرب گویند

آسانترین طریقه جمع شدن دوباره پارچه های حزب وطن سابق اینست که کميته سازماندهي و هم آهنگي ،اعضای آخرین کمیته مرکزی حزب سابق وطن را در یکی از شهر های اروپا دعوت کنند که جمع شوند .
این اجتماع تنها یک آجنده داشته باشد، انتخاب یک کمیته مرکزی با رای سری از بین اعضای حزب سابق وطن که در داخل افغانستان زندگی می کنند یاشخصیت هاییکه تعهدمی کنند که عاجل به داخل افغانستان بازگشت خواهند کرد.
باانتخاب این کمیته مرکزی تمام سازمانهایی که از بدنه حزب وطن سابق ایجاد شده اند منحل اعلان شده از اعضای آنها مطالبه شود تابصورت انفرادی یادسته جمعی عضویت حزب نوین وطن را حاصل کنند.
حزب نوین در داخل افغانستان اولین جلسه مقدماتی خود رادایر نموده درخواست رسمی ایجاد حزب را به وزارت عدلیه افغانستان تقدیم کند.هواداران این حزب نوین درداخل شورای ملی از رسمی شدن حزب حمایه کنند.چانس موفقیت و دوام این نوع اتحاد عملی تر و موثر تر از ایجاد جبهه یا ادغام است.

تشکر از توجه تان


کاتب کارگر

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 7:23 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

بلوچ
مهمان






جناب کاتب کارگر یا سر کاتب صاحب دهقان!
نموشه که نموشه
حزب به فرمان و به فراخوان ساخته نموشه که نموشه!!!
فورمول صاف و ساده
شف شف نه شفتالو
دراجلاس 19 اپریل هولند 85 فیصد اعضای جلسهمربوط نهضت فراگیر بود. 25 فیصد از ده حزب دیگر.
چرا؟
بخاطریکه دیگران نام دارند و نفر نه.
اگر این حزب وطن حزب افراد صادق بود و چوتاری در کار نیست.خو باید کل تان در نهضت فراگیر مدغم شوید.
امروز همه از یخن رهبری اروپایی نهضت محکم گرفته اند که چرا از نهضت هم 3 نهر نماینده باشد و از یک حزب 3 نفری مثل حزب بشرمل هم.

زنده باد نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان یگانه سازمان واقعی نیروهای چپ ، مترقی ، ملی ، دموکرات و صلحدوست.
اجلاس 19 اپریل نشان داد که قصه دیگران مفت است و چیزی در چانته بغیر از لاف و گزاف ندارند بشمول حزب متحد ملی.
بلوچ

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 8:21 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

مهمان







بلوچ صاحب گرامی

طرح شما طرح ادغام است در نهضت فراگیر . این هم یک طرح خوب است اما برنامه نهضت راست تر از آخرین برنامه حزب وطن است . برنامه حزب متحد ملی دستراستی تر و برنامه تشکیلاتِ مؤقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج هنوز هم راست تر ازبرنامه حزب متحد ملی است.بیائید فعلآ همه آخرین برنامه حزب سابق وطن را قبول کنیم و اوامر آخرین کمیته مرکزی حزب سابق وطن رادرمورد انتخاب یک کمیته مرکزی نوین اطاعت کنیم.


تشکر بلوچ صاحب بزرگوار


کاتب کارگر

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 9:25 pm    عنوان: Oh yes ! Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

مهمان







سلام دوستان محترم من باشما هم عقیده هستم
باتشکر رجبی :roll:

TOP   BOTTOM
پست تاريخ: جمعه May 09, 2008 11:04 pm    عنوان:  Re: چشم ديدها ونقاط نظرمن درمورد جلسهً وسيع ترقيخواهان (بخش دوم) پاسخگويي به اين موضوع بهمراه نقل قول

سرخ سنگ
مهمان






anonymous4019655267128209 نوشته است:
بلوچ صاحب گرامی

طرح شما طرح ادغام است در نهضت فراگیر . این هم یک طرح خوب است اما برنامه نهضت راست تر از آخرین برنامه حزب وطن است . برنامه حزب متحد ملی دستراستی تر و برنامه تشکیلاتِ مؤقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج هنوز هم راست تر ازبرنامه حزب متحد ملی است.بیائید فعلآ همه آخرین برنامه حزب سابق وطن را قبول کنیم و اوامر آخرین کمیته مرکزی حزب سابق وطن رادرمورد انتخاب یک کمیته مرکزی نوین اطاعت کنیم.


تشکر بلوچ صاحب بزرگوار


کاتب کارگر

محترم سرکاتب صاحب گرامی!
اگرمنظور شما حزب وطن دوران شهید نجیب الله باشد باید بگویم که آن حزب 180 درجه از چپ به راست و از آسمان بزمین نزول و سقوط کرد و در اخر به یک حزب مرتجع ابن الوقت و عاشق قدرت مبدل شد.افرادیکه در رهبری ان حزب بودند اصلا نه به چپ باور داشتند و نه به راست

نهضت فراگیر بهترین فورمول ترقیخواهی و دموکراسی است و همه بازمانده های حزب سابق وطن گروهکهای کوچک هستند که میخواهند از وجود نهضت فراگیر به نفع خود استفاده کنند.مثلا تعدادی به کرزی رجوع کردندو بعد از نهضت فراگیر کمک خواستد.مانند علومی ، بشرمل،داکتر ضمیری وغیره. ما دیگر نمیکذاریم که رهبری نهضت فراگیر در اروپا با این معاملات پشت پرده بزرگترین سازمان مترقی ما را ضربه بزنند
قصه همه تان مفت است. نه وحدت میخواهیم و نه حزب دیگر.